حدودا 17-18 سال پیش خیلی بچه تر از اینها بودم که کسی بدونی چرا اون شب آخر عروسیت، من باید گریه کنم.
نه تنها خواهر بزرگتر نبودی و صمیمت کمتری نسبت به بزرگه داشتیم با هم، بلکه جایی میرفتی که خیلی از خواهر بزرگه نزدیکتر بودی.
ولی من اون شب زار زار گریه کردم و همه در عجب بودن که چرا.
برچسب:
نویسنده: کارن اسدیان